خرید بک لینک

.....

آدمهاى زیادى هستند

که هر روز یواشکى

دلشان مى گیرد

براى کسى که هیچ وقت قرار نیست به هم برسند

و بدتر از آن

هیچ وقت نمى توانند

دلتنگیشان را فریاد بزنند

و این خودش

بدحالت ترین حالت

یک حال خراب است


#امیر_وجود


برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:44

نمیدونم چم شدهمدام تایپ میکنم و پاک میکنماعصابم خوردهنمیدونم چیشده،چم شده اصلا چرا اینجوری شدم من دوباره...روزهام دارن به بطالت میگذرنامتحاناتم تموم شدن و چندروز دیگه انتخاب واحدمه و من هنوز هیچ کاری نکردماصلا نمیدونم میخوام چیکارکنمدلم یه تغییر بزرگ میخواداز این بطالت و کسالت داره حالم بهم میخورهنمیدونم باید چیکار کنمحوصله هیچی وهیچکس و هیچکاری رو ندارم مدام افتادم توخونه و خوابیدم و فقط میخورمدیگه حتی ورزشم نمیکنمپرخوری عصبی هم که دوباره اومده سراغمدارم از خودم واین حال مزخرفم متنفر میشمنمیتونم به این وضعیت عادت کنمهمش دارم اذیت میشم و حرس میخورماعصابم خیلی خوردهنمیتونم بفهمم خودمو که چرا همیشه خوشحالیم تاریخ انقضاداره و زودم تموم میشه....

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 0:44

یکی از مشکلاتی که من دارم دختر بودنمه

اگر پسر بودم شاید استقلالم توی جامعه و زندگی شخصی خودم بیشتر بود...

همیشه دخترا محکومن به محدود بودن

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: دوشنبه 18 دی 1396 ساعت: 15:21

به هم ریخته ام
مثل بهارى که دلش زمستان است
حوصله اى نمانده
رویاهاى من سالهاست که خوابیده اند
لطفاً کسى مرا بیدار نکند

#امیر_وجود

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

2 دی یعنی پریروز یکی از خالهام زایمان کرد امروزم یعنی4دی اون یکی خالم زایمان کرد دوتا اتفاق و خوشحالی بزرگ برای خانواده ما که بعد از فوت مادر بزرگم همه تو ماتم بودن واقعا لازم داشتن... نکته جالب اینه که اون خالم که2دی زایمان کرده دیر تر باردار شده و زودتر زایمان کرده و این هم خودش سوژه خنده ای بود برای ما پسرخاله جانم یکم بی اعصابه...اعصاب مصاب نداره اقا ابالفضل دیر اوده اضافی هم مونده ولی انگار طلبکاره قشنگ معلومه عصبانیه ازاینکه از جای گرم و نرمش اومده بیرون

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

واقعا این اهنگ مثل اسمش بی نظیره... بیخیال همه چیزززز.فقط عشق میکنم...✌✌✌ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. پی نوشت: درحال ایجاد یک سری تغییرات کلی..امشب توی پست میخوام راجبش حرف بزنم.....خوشحال میشم نظرتونو راجب تغییرات و تصمیماتم بگید...

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

یه سری تصمیمات گرفتم...ینی یه سری اتفاقات افتاد که تصمیم گرفتم تغییر بدم وضعیتو.حالا چه اتفاقاتی بود بماند .من حال تایپشونو ندارم. از مهم ترین تصمیماتم پاک کردن تلگرام و اینستا از روی گوشیم و انتقالشون به سیستمم بود.بنظرم دنیای حقیقی و الان و ایندم خیلی مهمتر از دنیای مجازیه تایم میذارم و اینجوری دیگه لازم نیست ساعتها بدون اینکه متوجه بشم برم توی گوشیم. سحر هم بهمن که بشه میره دانشگاه و شروع میکنه درسشو و خب چون رشتش خیلی خیلی سنگینه باعث میشه بیشتر وقتش به درس بگذره و کمتر بشه ارتباطمون و من دیگه نگرانش نیستم.سحر دوست و همکلاسیم از دبیرستان تا الان بوده اما از تابستون تا حالا روابطمون خیلی خیلی نزدیک تر و صمیمیی تر شده.بچه درسخون کلاس بود و پزشکی قبول شده،نیمسال دومی شد و از بهمن میره دانشگاه.... از طرفی هم من باید اولویت بندی داشته باشم.همونجور که گفتم سحر پزشکی میخونه 4-5 تا دیگه از دوستای پایم هم دندون و پزشکی میخونن.منم باید یه جورایی خودمو برسونم یهشون دیگه...من برای مطب زدن و کلینیک زدن حداقلش باید ارشد بگیرم.و واسه اینکه یه خانم دکتر بشم باید دکتری بگیرم.خب پس اول اهداف و اولویت هام بعد بقیه... دوم اینکه تصمیم گرفتم نذارم هیچی ، هیچ چیزی هرچقدر هم که بزرگ باشه،نتونه خرابم کنه و بشکنتم.من هیچوقت نذاشتم ونمیزارم که کم بیارم،من از بچگی یاد گرفتم که باید مردونه بجنگم،هیچوقت مثل

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

امروز طبق برنامه ای که برای خودم گذاشته بودم۶ با آلارم گوشی بیدارشدم. اما خب حال نداشتم بلند شم،تااینمه۷ونیم دیگه بلند شدم،کارامو کردم صبحانه خوردم و حدودا ۹ نشستم سر درسم.خیلی خوب بود،خوب پیش میرفتم،حدودا نصف مبحث رو خوندم تا اذان ظهر،کمی استراحت کردمو انلاین شدم درحد یه چک کردن،باسحر حرف زدم و قرارشد بعدا ادامه بدیم چون من درس داشتمخودش کار داشت،یه سری ترجمه باید انجام میداد.... خلاصه یکم خوابیدم و رفتم سر درسم،تقریبا تموم شد،خوشحاالم که امروزم کمتر به بطالت گذشت..

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

توی این چندسالی که از خدا عمر گرفتم خیییلی جاها رو توی ایران رفتم

بعد ار هررفتن و برگشتن هم گفتم نچ اصفهان یه چیییز دیگریه...

بنظرم قشنگتراز اصفهان نیست..

شاید گاهی وقت ها بگم که چرااینجا هیچی نداره واسه تفریح که برای من جدید باشه،اما بعد از اینکه میرم یه قدمی توی خیابون میزنم نظرم عوض میشه

یکی از افتخاراتم اینه که زادگاه من اصفهانه


برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

یه شب خوب با یکی ازدوستام وقتی یهویی تصمیم میگیریم بریم بیرون.

اونم جلفا اونم کلیسااا ...اونم موقع کریسمس...

عالی بود.

واقعا جلفا جاییه که وقتی توش قدم میزنی همه چیز فراموشت میشه و لذت واقعی رو احساس میکنی...

عاااالی بود...

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

سال جدید میلادی مبارک دوستان عزیییزم

http://attic.blog.ir

باتشکر از دوست بلاگرمون بابت این عکس

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

جدیدا به این نتیجه رسیدم که تنها چیزی که برام ارامش بخشه درس خوندنه

درس خوندنی که خودم بخوام

جدیدا فهمیدم هنوزم حل کردن ریاضی برام جذابه و ارام بخشه وقتی غمگینم

فهمیدم که این مدت ارامشم بغلم بوده و من نمیدیدمش...

کاش تو زمان کنکور میفهمیدم اینو

وقتی درس میخونم احساس میکنم اروم ترین ادم دنیام و زندگیم روی رواله..

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

شاید تا همین چندماه پیش بود که متنفربودم ازاینکه بخوام ازایران برم درست زمانی که خانواده بفکرتحقیق راجب مهاجرت افتاده بودن من بشدت مخالفت کردم... اما الان متنفرم از موندن اینجا و ادامه دادن بااین وضعیت مزخرف و خیانت هایی که دارن بهمون میکنند... منی که بهش فکر نمیکردم الان دارم شدیدا بهش فکر میکنم... حتی میخوام جز شروطم باشه برای خاستگارام... الان فقط یه زندگی آروم و شاد و دوستانه میخوام،جایی که ادمای بیچاره یا نتوان نباشن که دیدنشون قلبمو به درد بیاره... خدایا خودت اوضاع هممونو درست کن....

برچسب: نویسنده: آبتین کاظمیان تاريخ: جمعه 15 دی 1396 ساعت: 5:25

صفحه بندی